المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

721

مروج الذهب ( فارسى )

كنيد كه تحريكش كرده‌اند » آنگاه بازگشت و بميسره حمله برد سپس بازگشت و بقلب حمله برد آنگاه سوى پسر خود بازگشت و گفت « آيا شخص بزدل چنين مىكند ؟ » آنگاه از جنگ كناره گرفت و برفت تا بوادى السباع رسيد احنف بن قيس با قوم خود كه از بنى تميم بودند در آنجا بود يكى پيش او آمد و گفت « اينك زبير از اينجا ميگذرد » او گفت « با زبير چه كنم كه دو گروه از مردم را روبروى هم وا داشت كه همديگر را بكشند و خودش سالم به منزل باز ميگردد ! » آنگاه جمعى از بنى تميم بدنبال زبير رفتند و عمرو بن جرموز زودتر از همه رسيد زبير براى نماز فرود آمده بود و گفت « آيا تو پيش نماز من ميشوى يا من پيش نماز تو شوم ؟ » زبير پيشنماز شد و عمرو در اثناى نماز او را بكشت زبير رضى - الله عنه وقتى كشته شد هفتاد و پنج سال داشت گويند احنف بن قيس بوسيله فرستادن آن چند نفر تميمى او را بكشت شاعران براى زبير مرثيه‌ها گفتند و از ناجوانمردى عمرو بن جرموز درباره وى سخن آوردند از جمله كسانى كه رثاى او گفتند زنش عاتكه دختر زيد بن عمرو بن نفيل خواهر سعيد بن زيد بود كه گفته بود : « پسر جرموز با سوارى كه در جنگ شجاع بود ناجوانمردى كرد و كار درستى نبود اى عمرو اگر او را خبردار ميكردى ميديدى كه سبكسر و بزدل و لرزنده دست نيست . » عمرو شمشير و انگشتر و سر زبير را بنزد على برد گويند سر او را نبرد على گفت « اين شمشيرى بود كه مدتها سختىها را از پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم بگردانيده بود ولى با اجل و مرگ بد چه ميتوان كرد اما كشنده پسر صفيه جهنمى است » عمرو بن جرموز در اين زمينه اشعارى گفت بدين مضمون : « سر زبير را براى على بردم و بدين وسيله اميد تقرب داشتم اما پيش از آنكه جهنم را ببينم خبر داد كه من جهنمى هستم و اين براى كسى كه هديه